غزلغزل، تا این لحظه: 16 سال و 29 روز سن داره

دختر آرزوهای من

بدون عنوان

غزل گلم سلام امشب بعد از مدتها یه کمی وقت پیدا کردم بیام پای کامپیوتر اخه ماشاالله خیلی شیطون شدی چونکه چهار دست و پا میری یک لحظه نمیشه غافلت کرد وگرنه یه بلایی سر خودت مییاری پریشب٢٥ ٣ ١٣٩٠ شادی اینا اومدن خونمون منم خوابونده بودمت تو اتاق خواب که یه دفعه صدای گر یه تو تا اومدم اتاق خواب از روی تخت افتادی پایین خدا رو شکر به خیر گذشت اما کمی رو بینیت زخم شد. فردا هم روز پدره امشب با بابا رفتیم ودو تا ادکلن واسه باباجون اینا خریدیم.
10 مهر 1390

واکسن 4 ماهگی

غزل جون دیروز{۱۷.۱۱.۸۹} قرار بود که برای تزریق واکسن ۴ ماهگي ببرمت بهداشت. صبح حدود ساعت ۹ زنگ زدم به مامانی گفتم که اگر میتونی بیا تا با هم بریم تا واکسن غزلو بزنیم اما از شانس بد مامانی وخاله نوبت چشم پزشکی داشتند وقرار شد که بعد از دکتر بیان تا بریم بهداشت بالاخره ساعت يازده و نيم مامانی با خاله اومدن  و بردیمت بهداشت و واکسنتو زدیم خیلی دلشوره داشتیم.  دیشب تا صبح تب داشتی و امروز هم کمی تب داشتی تا صبح بیدار بودم که خدایی نکرده تبت بالا نره الهی بمیرم جای واکسنت هم درد میکنه اما الان خیلی بهتری اگر خدا بخواهد. دیروزخانم دکتر وزنت کرد ۷ کیلو و ۲۰۰ گرم بودی.ماشالله به جونت    &...
10 مهر 1390

غزل و محمد امین

غزل جان دیشب{ ۲۱.۱۱.۸۹ }رفتیم خونه محمد امین اینا{دوستت }.محمد کوچولو ۴۵ روز از تو کوچولو تره ومتولد ۲ آذره.۵ روز پیش اونو ختنه کردن اما چون تو هم واکسن زده بودی نتونستیم بریم  خونشون چون مامانش برای محمد جشن گرفته بود.به خاطر همین دیشب با بابا و یکی دیگه از دوستامون رفتیم خونشون .محمد کوچولو بهتر شده بود اما یه خورده موقعی که مامانش میخواست  پوشکشو عوض کنه گریه کرد.گلنوش خواهر محمد تو رو گرفته بود بغل تو هم ساکت نشسته بودی {الهی مامان فدات}امروز هم با بابا و مامان جون و بابا جون و عمه رفتیم با ماشین بیرون تو ماشین چون خیلی گرم بود لباساتو در آوردم تا زیاد گرمت نشه تو هم ماشالله اونقدر گرمایی هستی که موهات خیس عرق شده بود من ه...
10 مهر 1390

انتخاب نام غزل

غزل جون ميخوام از انتخاب نامت بگم . حامله كه شده بودم كم كم به فكر افتاديم كه يه اسم زيبا واست انتخاب كنيم .يه شب كه نشسته بوديم پاي تلويزيون داشت يه مسابقه نشون ميداد به اسم مسابقه چي چي يه خانمي زنگ زد و اسم دخترهاشو گفت {غزل و عسل} .من هم به بابا گفتم كه غزل و عسل هم اسماي قشنگي هستند اول عسلو انتخاب كرديم .نظر بقيه رو كه گرفتيم اكثرا ميگفتند ياتكرارييه يا زياد قشنگ نيست بابا هم پاشو كرد تو يه كفش كه غزل خوبه اما من كه خيلي نسبت به انتخاب اسم وسواس داشتم مدام شك ميكردم و يه اسم جديد انتخاب ميكردم اما بابا به اين كاراي من ديگه اعتنا نميكردو گفت موقعي كه خواستم شناسنامه بگيرم  همين اسم غزل و به ثبت احوال ميگم وتو هم اگه خواستي يه ...
10 مهر 1390

تبریک عید

  لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم    این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم سبزه را با یاد روی سبزه ات سمنو به یاد شیرینی لبخندت سایه دانه به رنگ چشم هایت سرکه با یاد ترشی مهربانیت سیب با یاد تردیه گونه هایت سکه با یاد درخشش قلبت سیر با یاد تندی کلامت با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم سایه حق سلام عشق سعادت روح سلامت تن سرمستی بهار سکوت دعا سرور جاودانه این است هفت سین آریایی نوروز مبارک مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سنبل خوشبو مثل سیب خوش ...
10 مهر 1390

برنامه های قبل از سال نو

غزل خانم امسال هم مثل برق وباد گذشت هر سال نزدیک عیدکه میشه یه حس وحال تازه ای پیدا میکنم بوی عید به مشامم میرسد عاشق ماه اسفندم یه شور و  حال خوبی داره همه در جنب و جوش هستند تا برای سال نو اماده بشند همه خونه تکانی میکنند و لباسهای نو میخرند تا به استقبال بهار بروند اما خیلی ها خونه ی دلشون تیره و کدر باقی میماند منظورم اینه که بعضی از اقوام ودوستان با هم قهرند امیدوارم همین طور که ظاهرمونو اراسته میکنیم باطنمون هم مثل ظاهرمون بیاراییم  بر خلاف هر سال من  نتونستم واسه عید همه لباسامو بخرم چونکه دلم نیومد تو رو بزارم خونه و برم بیرون ۲ ۳ بار هم که با مامانی رفتیم بیرون  زود اومدیم خونه .خونه تکونی هم...
10 مهر 1390

سفره هفت سين

  سلام غزل جان امروز روز اول عيد بود.ديشب سال تحويل ساعت ۲ و ۵۰ دقيقه ي بامداد بود تصميم داشتم كه تا موقع سال تحويل بيدار باشم اما چون خيلي خسته بودم ساعت ۲ اومدم اتاق خواب و پيش تو خوابيدم اما بابا تا سال تحويل  بيدار بود  اين عكسها رو هم قبل از سال تحويل گرفتم قرار بود كه امروز صبح كه بيدار شديم  با هم عكس بندازيم اما از شانس بد شارژ دوربين تموم شد اما در اولين فرصت عكس ميندازيم وعكسهاتو ميزارم تو وبلاگت تا از اولين بهار زندگيت عكس يادگاري داشته باشي البته با موبايل چند تا عكس با هم گرفتيم ولي زياد كيفيتش خوب نشد. امروز صبح  عيد ديدني اول  رفتيم پايين و عيدو به مامان جون و بابا جون و عمه تبريك گف...
10 مهر 1390

چند تا از شعرهای کتاب داستان غزل

ای جوجه طلای چه خوشگلو بلایی         یه وقتی بی اجازه  تنها نری به جایی گربه ی چاق شیطون مییاد تو رو میگیره        درسته قورتت میده فکر نکنی که سیره   این گربه ی کوچولو مامان و پشمالو  سر به هواوبلاست شیطونه و ناقلاست قایم شده یه گوشه منتظر یه موشه   توی طویله حالاخواب الاغ زیبا طفلی کارش زیاده چون که همش تو جاده می بره کیسه ی بار از مزرعه به انبار     زنبور پر طلایی تو دوست خوب مایی از شهد روی گلها که بود تو باغچه ی ما چقدر عسل تو کندو ساختی برامون بگو  ...
8 مهر 1390

غزل دختر شیرین و دوست داشتنی

غزل دختر شیرین و دوست داشتنی غزل جون امشب 6 مهر  1390دیگه چیزی تا یک سالگی نمونده .تا حالا خیلی کارها یاد  گرفتی .الان دیگه راه میری از مبل و تخت خواب میکشی بالا .وقتی من تو اشپز خونه کار میکنم تو هم مییای پیشم توی اشپزخونه  و پیاز سیب زمینی ها رو میریزی روی زمین وسینی ها رو از گوشه کابینت میکشی بیرون و حسابی ریخت وپاش میکنی وقتی هم که دیگه خسته میشی  میای پامو میگیری تا بغلت کنم .   بعضی روزها بین صبح و ظهر یه ساعت میخوابی غیره ممکنه صدایی مثل تلفن یا زنگ در یا برخورد چیزی به گوش برسه و از خواب نپری منم از ترس اینکه از خواب نپری تلویزیون رو خاموش میکنم و تلفن رو از برق میکشم که مبادا از خواب نپری و تند تند کا...
7 مهر 1390